♥♥بغض سنگین...♥♥
♥♥بغض سنگین...♥♥
حکایت شیری که عاشق اهوشد...

شیر نری دلباخته‏ی آهــــــــــوی ماده شد.

 

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.


از دور مواظبش بود…


پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،


شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.


دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

 

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.


با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.


و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…


نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی

خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

 



نظرات شما عزیزان:

زمرد
ساعت13:36---19 دی 1391
سلام عزیزم وبت و مطالبت قشنگن .

از مطالبت فیض بردم مرسی گلمپاسخ:سلام گلم ممنون نظرلطفته حتماسرمیزنم.


iman
ساعت13:10---19 دی 1391
سلام جالب بود ، موفق باشی پاسخ:سلام ممنونم ازینکه اومدی.

محمد عباس زاده
ساعت21:21---18 دی 1391
سلام شما هم وبلگ قشنگي داري نوشته هات به دلم نشست مخصوصا همين حكايت من هم تورا لينگ ميكنم بازم سر بزن
پاسخ:سلام ممنون دوست عزیزدوباره سربزن.


ali
ساعت11:18---18 دی 1391
سلام عزیزم خیلی وبلاگ خشگلی داری!!!

اومدم بگم اگه دوست داشتی میتونی باهم تبادل لینک داشته باشیم؟؟؟

نظرت چیه؟؟؟

خبرم کن منتظرتم؟؟؟؟؟؟

بای بای


پاسخ:حتمادوست عزیزممنونم ازینکه به وبلاگم اومدی.


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ ] - [یک شنبه 17 دی 1391برچسب:,] - [✿✿ܓrozitaܓ✿✿]
Copy right © TemplateWorld